دین و مذهب

مراقب روضه های دروغ باشید!

مراقب روضه های دروغ باشید!

روضه های دروغ / اروپایی ها می گويند در تاريخ مشرق زمين مبالغه ها و اغراق ها زياد است و راست هم می گويند. مثلا آقای دربندی در “اسرار الشهاده” نوشته است عدد لشکريان عمر سعد، سواره شان ۶۰۰ هزار نفر و همه اهل کوفه بودند! مگر کوفه چقدر بزرگ بود؟ کوفه يک شهر تازه سازی بود، هنوز ۳۵سال بيشتر از عمر آن نگذشته بود، چون کوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند. کوفه هم به همين دليل مرکز سپاهيان اسلام بود. اين شهر را عمر دستور داد در اين جا بسازند برای اين که لشکريان اسلام در نزديکی ايران يک مرکزی داشته باشند. در آن زمان معلوم نيست همه جمعيت کوفه آيا به ۷۰ هزار نفر، ۸۰ هزار نفر، ۱۰۰ هزار نفر می رسيده يا نه.

اين ادعا شان امام حسين (ع) را بالا می برد يا پايين می آورد؟!
می گويند روزی اميرالمومنين علی عليه السلام در بالای منبر بود و خطبه می خواند. امام حسين عليه السلام فرمود من تشنه ام و آب مي خواهم، حضرت فرمود کسی براي فرزندم آب بياورد، اول کسی که از جا بلند شد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بود که رفتند و از مادرشان يک کاسه آب گرفتند و آمدند که اين جريان با يک طول و تفسيری نقل مي شود. بعد امير المومنين علي عليه السلام چشمشان که به اين منظره افتاد اشکشان جاری شد. به آقا عرض کردند شما چرا گريه مي کنيد فرمود قضايای کربلا يادم افتاد. که ديگر معلوم است گريز به کجا منتهی مي شود. حاجی نوری در اين جا يک بحث عالی دارد. می گويد شما که می گوييد علی در بالای منبر خطبه مي خواند بايد بدانيد که علی فقط در زمان خلافتش منبر می رفت و خطبه مي خواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسين (ع) مردی بود که تقريبا سی و سه سال داشت. بعد مي‌گويند اصلا اين حرف معقول است که يک مرد سی و سه ساله در حالي که پدرش در حال موعظه مردم است و خطابه مي‌خواند ناگهان وسط خطابه بگويد آقا من تشنه ام آب مي‌خواهم؟
آيا اين جريان، شان امام حسين (ع) را بالا می برد يا پايين می آورد؟! مسلم است که پايين می آورد چون يک دروغ به امام نسبت داده‌ايم و آبروی امام را برده ايم. طوری حرف زده ايم که امام در حالی که پدری مثل علی مشغول سخن گفتن است، تشنه اش مي‌شود طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همان‌ جا حرف آقا را قطع می کند و می گويد من تشنه ام برای من آب بياوريد.

جريان ليلا و حضرت علی اکبر(ع)

نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا که يکي از معروف ترين قضايا است و حتی يک سند تاريخ هم به آن گواهی نمی دهد، قصه ليلا، مادر حضرت علی اکبر است. البته ايشان مادری به نام ليلا داشته اند ولی يک مورخ نگفته که ليلا در کربلا بوده است. اما ببينيد که چقدر ما روضه ليلا و علي اکبر داريم، روضه آمدن ليلا به بالين علي اکبر. حتي من در قم، در مجلسي که به نام آيت ا… بروجردی تشکيل شده بود که البته خود ايشان در مجلس نبودند، همين روضه را در آنجا شنيدم که علی اکبر به ميدان رفت. حضرت به ليلا فرمود که از جدم شنيدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خيمه خلوت آنجا موهايت را پريشان کن، در حق فرزندت دعا کن شايد خداوند اين فرزند را سالم برگرداند!
اولا در کربلا ليلايی نبوده که چنين کند. ثانيا اصلا اين منطق، منطق حسين نيست. منطق حسين در روز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخين نوشته اند هر کسی که آمد اجازه خواست، حضرت به هر نحوی که مي‌شد عذری برايش ذکر کند، ذکر میکرد. به جز برای علي اکبر «فاستاذن اباه فاذن له»؛ يعني تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرها که سروده نشده! از جمله اين شعر که مي‌گويد:
خيز اي بابا از اين صحرا رويم
نک به سوي خيمه ليلا رويم

روضه عجيب

( در مجلسی ديگر) چيزی شنيدم که به عمرم نشنيده بودم. (مداح) گفت وقتی که حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا، علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدينه را ريحان بکارد. يعني نذر کرد که ۳۰۰ فرسخ راه را ريحان بکارد! اين را گفت و يک مرتبه زد زير آواز:
نذر عليه لئن عادوا و ان رجعوا
لازرعن طريق تفت ريحانا
من نذر کردم که اگر اين‌ ها برگردند راه تفت را ريحان بکارم. اين شعر عربی بيشتر برای من اسباب تعجب شد که اين شعر از کجا پيدا شد؛ بعد به دنبال آن رفتم و ديدم اين تفتي که در اين شعر آمده کربلا نيست. بلکه اين تفت سرزمين مربوط به داستان ليلی و مجنون معروف است که ليلي در آن سرزمين سکونت مي‌کرده و اين شعر مال مجنون عامری است برای ليلی و آن روضه خوان اين شعر را برای ليلای مادر علی اکبر و کربلا مي‌خواند!!

دامادی حضرت قاسم در بحبوحه عاشورا !

از اين بالاتر می گويند در همان گرما گرم روز عاشورا امام فرمود حجله عروسی راه بيندازيد من می خواهم عروسی قاسم را با يکی از دخترهايم در اين‌جا لااقل شبيه آن هم که شده ببينم. من آرزو دارم، آرزو را که نمی شود به گور برد!

شما را به خدا ببينيد حرف هايي را گاهي وقت ها از يک افراد خيلي سطح پايين مي‌شنويم که مي‌گويند من آرزو دارم مثلا عروسي پسرم را ببينم، آرزو دارم عروسي دخترم را ببينم، به فردي چون حسين بن علي نسبت مي‌دهند آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن هم نيست!!

يارانی که در کربلا نبودند

ما برای سيدالشهدا، اصحاب و يارانی ذکر کرده ايم که اصلا ايشان چنين اصحاب و يارانی نداشته است. مثلا در کتاب محرق القلوب که اتفاقا نويسنده اش هم يک عالم و فقيه بزرگی است، ولی از اين موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است که يکی از اصحابی که در روز عاشورا از زير زمين جوشيد هاشم مرقال بود. در حالی که هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امير بوده و در ۲۰ سال پيش هم کشته شده بود. ما برای امام حسين يارانی ذکر مي‌کنيم که نداشته است. (و يا زعفر جني جزو ياران امام حسين است). يا دشمنانی را ذکر مي‌کنند که نبوده است.

حضرت ابوالفضل ۲۵ هزار نفر را کشت!

در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا يک ميليون و ۶۰۰ هزار نفر بود. بايد سوال کرد اين‌ ها از کجا پيدا شدند، اين‌ ها همه در کوفه بودند، مگر يک چنين چيزی مي‌شود؟! و نيز در آن کتاب نوشته که امام حسين در روز عاشورا ۳۰۰ هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبي که در هيروشيما انداختند تازه ۶۰ هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنيم که شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يک نفر کشته شود، کشتن ۳۰۰ هزار نفر، ۸۳ساعت و ۲۰ دقيقه وقت می خواهد!
همين‌ طور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که ۲۵ هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانيه يک نفر کشته شود، ۶ ساعت و ۵۰ و چند دقيقه و چند ثانيه وقت می خواهد. پس حرف اين مرد بزرگ حاجی نوری را باور کنيم که می گويد اگر کسی بخواهد امروز بگريد، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصيبت کند، بايد بر مصائب جديد اباعبدا… بگريد، بر اين دروغ هايی که به ابا عبدا… عليه السلام نسبت داده مي‌شود گريه کند.

واقعيت اربعين

نمونه ديگر، اربعين است. اربعين که می رسد، همه اين روضه را می خوانند و مردم هم خيال می کنند اين طور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند در صورتي که به جز در کتاب لهوف که آن هم نويسنده اش يعنی سيدبن طاووس در کتاب هاي ديگرش آن را تکذيب و لااقل تاييد نکرده است؛ در هيچ کتاب ديگری چنين چيزی ذکر نشده است و هيچ دليل عقلی هم آن را قبول نمی کند. جابر اولين زائر امام حسين (ع) بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت امام حسين (ع) هيچ چيز ديگری ندارد. موضوع، تجديد عزای اهل بيت نيست، موضوع آمدن اهل بيت به کربلا نيست، اصلا راه شام از کربلا نيست، راه شام به مدينه، از همان شام جدا می شود.
آن چيزی که بيشتر دل انسان را به درد می آورد اين است که اتفاقا در ميان وقايع تاريخی کمتر واقعه ای است که از نظر نقل های معتبر به اندازه حادثه کربلا غنی باشد.

آيا هدف وسيله را مباح می کند؟

مرحوم حاجي نوری نکته ای را در کتاب لؤلؤ و مرجان ذکر کرده است و آن اين که عده ای گفتند موضوع امام حسين و گريه بر او، ثوابش آن قدر زياد است که از هر وسيله ای برای اين کار می شود استفاده کرد. يک حرفی امروزی ها در مکتب “ماکياول” در آورده‌اند که مي‌گويند هدف، وسيله را مباح می کند؛ هدفت خوب باشد، وسيله هرچه شد، شد! گفتند ما يک هدف مقدس و منزه داريم و آن اين است که گريستن بر امام حسين کار بسيار خوبی است و بايد گريست. به چه وسيله بگريانيم؟ به هر وسيله که شد! هدف که مقدس است، وسيله هرچه شد، شد. اگر تعزيه در آوريم، تعزيه های اهانت آور، درست است يا نه؟ گفتند اشک جاری مي‌شود يا نه؟ همين قدر که اشک جاری شود، اشکال ندارد!

ماجراي جعل فوری داستان تکان دهنده

در ۱۰، ۱۵ سال پيش که به اصفهان رفته بودم، در آنجا مرد بزرگی بود، مرحوم حاج شيخ محمد حسن نجف آبادی اعلي ا… مقامه، خدمت ايشان رفتم و روضه ای را که تازه در جايی شنيده بودم و تا آن وقت نشنيده بودم، برای ايشان نقل کردم. آن روضه‌ خوان اين روضه را خواند و به قدری مردم را گرياند که حد نداشت. داستان پيرزنی را نقل مي‌کرد که در زمان متوکل می خواست به زيارت امام حسين برود و آن وقت جلوگيری مي‌کردند و دست ها را می بريدند تا اين که قضيه را به آنجا رساند که اين زن را بردند و در دريا انداختند. در همان حال اين زن فرياد کرد يا ابوالفضل العباس، يا ابوالفضل العباس، هنگامی که داشت غرق مي‌شد سواری آمد و گفت رکاب اسب مرا بگير، رکابش را گرفت، گفت چرا دستت را دراز نمي‌کنی؟ گفت من دست در بدن ندارم، که مردم خيلي گريه کردند. مرحوم حاج شيخ محمد حسن تاريخچه قضيه را اين طور نقل کرد. گفت يک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر، مجلس روضه ای بود که از بزرگترين مجالس اصفهان بود واعظ معروفی گفته بود که من آخرين منبری بودم. منبری های ديگر می آمدند و هنر خودشان را برای گرياندن مردم اعمال میکردند، هر کسي می آمد روی دست ديگری می زد، بعد از منبر خود می نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند. اين مراسم تا ظهر طول کشيد. ديدم هر کسی هر هنری داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا اين قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس ديگری که در چارسو بود، ديدم آن که قبل از من منبر رفته همين داستان را مي‌گويد. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند!

سنگباران کردن مردم برای گريه کردن!

حاجی نوری در کتابش نوشته است يکي از طلاب نجف اهل يزد برايم نقل کرد در جواني سفری پياده از راه کوير به خراسان می رفتم. در يکی از دهات نيشابور يک مسجدی بود و من چون جايی را نداشتم، در مسجد رفتم و پيش نماز مسجد آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت. در اين بين با کمال تعجب ديدم فراش مسجد مقداری سنگ آورد و تحويل پيشنماز داد. وقتي روضه را شروع کرد، دستور داد چراغ ها را خاموش کردند. چراغ ها که خاموش شد، سنگ ها را به طرف مستمعين پرتاب کرد که صدای فرياد مردم بلند شد. چراغ ها که روشن شد ديدم سرهای مردم شکسته و مجروح شده است و در حالی که اشکشان می ريخت از مسجد بيرون رفتند. رفتم نزد پيش نماز و به او گفتم اين چه کاری بود که کردی؟! گفت من امتحان کردم که اين مردم با هيچ روضه ای گريه نمی کنند. چون گريه کردن براي امام حسين اجر زياد و ثواب زيادی دارد و من ديدم که راه گرياندن اين‌ها منحصر است به اين که سنگ به کله شان بزنم، از اين راه اين‌ ها را می گريانم!! چون هدف وسيله را مباح می کند، هدف، گريه بر امام حسين است ولو اين که يک دامن سنگ به کله مردم بزند. پس اين يک عامل خصوصی در اين قضيه بوده که در اين جعل ها و تحريف ها دخالت داشته است.

خواب ديدم گوشت بدن امام حسين عليه السلام را دارم می کنَم!

حاجی نوری حکايت ديگري را نقل می کند که تاثر آور است. مردي رفت نزد مرحوم صاحب مقامع، گفت ديشب خواب وحشتناکی ديدم. پرسيد چه خوابي ديدی؟ گفت خواب ديدم با اين دندان های خودم گوشت های بدن امام حسين عليه السلام را دارم می کنَم! اين مرد عالم لرزيد، سرش را پايين انداخت، مدتی فکر کرد. گفت شايد تو مرثيه خوان هستی، گفت بله. فرمود بعد از اين يا اساسا مرثيه خوانی را ترک کن، و يا از کتاب های معتبر نقل کن. تو با اين دروغ هايت گوشت بدن امام حسين را با دندان هاي خودت مي‌کنی! اين لطف خدا بود که در اين رويا به تو نشان بدهد.اگر کسی تاريخ عاشورا را بخواند می بيند از زنده ترين و مستند ترين و از پرمنبع ترين تاريخ ها است.

دروغی درباره امام سجاد (ع)

مرد ديگری است به نام حميد بن مسلم که از وقايع نگارهای لشکر عمر سعد بوده است. يکی از حاضرين واقعه، شخص امام زين العابدين عليه السلام است که همه قضايا را نقل کرده اند. نقطه ابهامی در تاريخ امام حسين وجود ندارد. حاجی نوری يک داستان جعلی و تحريفی درباره امام زين العابدين (ع) نقل می کند که اشاره می کنم: می گويد در روز عاشورا وقتی که برای ابا عبدا… ياوری باقی نماند، حضرت برای خداحافظی به خيمه امام زين العابدين (ع) رفتند. حضرت امام زين العابدين (ع) فرمود: پدر جان کار شما و اين مردم به کجا کشيد (يعني تا آن وقت امام زين العابدين بی خبر بوده است). فرمود پسر جان به جنگ کشيد. اين، جعل است، دروغ است. امام زين العابدين که العياذ با… آن قدر مريض و بيهوش نبوده که نفهمد چه گذشته است. تاريخ می نويسد حتی در همان حال، امام حرکت کرد. فرمود عمه عصای مرا با يک شمشير بياور. يکي از کساني که حاضر در واقعه بوده و آن را نقل کرده است، شخص امام زين العابدين عليه السلام بوده است.

پس توبه کنيم، واقعا بايد توبه کنيم، به خاطر اين جنايت و خيانتی که نسبت به اباعبدا… الحسين عليه السلام و اصحاب و ياران و خاندانش مرتکب می شويم، و همه افتخارات اين ها را از ميان می بريم. توبه کنيم و بعد، از اين مکتب تربيتی استفاده کنيم.

منبع: کتاب “حماسه حسينی”

تاليف استاد شهيد آيت ا… مرتضی مطهری

دانلود جلد اول کتاب “حماسه حسينی”

دانلود جلد دوم کتاب “حماسه حسينی”

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا

لطفا در مرورگر خود افزونه adblocker را جهت مشاهده این سایت، غیرفعال کنید!

بستن
بستن